طه حسین فراهانی
در ادبیات معاصر ایران، مقاوت و ایستادگی، همواره از مضامین بنیادین و درخشان بوده است، بهویژه در دوران پرفراز و نشیب پس از انقلاب اسلامی و همچنین در نبردها و چالشهای امروزین کشور. مقاومت، نه تنها یک کنش سیاسی و اجتماعی، بلکه یک مفهوم عمیق انسانی و فرهنگی است که در شعر به عنوان بازتابی از روح و جان ملت، جلوهگر میشود. «مهرداد اوستا» به عنوان یکی از برجستهترین چهرههای شعر مقاومت، این حقیقت را با احیای زبان و سبک خراسانی در آثارش به گونهای معنا داد که حماسه و عرفان ایرانی را در بستر زمان جاری کند.
شعر اوستا، با تأکید ویژه بر ایستادگی و جانفشانی در برابر ظلم و تهدید، جلوهای زنده و ملموس از مقاومت مردمی را به تصویر میکشد. او با پیوند اسطورههای کهن ایرانی، همچون آرش کمانگیر به میدان واقعی جنگ، تصاویر حماسی و در عین حال عرفانی خلق میکند که هم تاریخ را پاس میدارند و هم چراغ راهی برای نسلهای امروز و فردا هستند. در شعر اوستا ایستادگی نه تنها یک مقاومت فیزیکی بلکه مقاومتی معنوی و کیمیاگرانه است؛ مقاومتی که خاک را به گوهری تابناک بدل میکند و خون را به نور جاودانهای که جان و زندگی را فدا میکند.
این اندیشهها امروز در شرایط حساس و دشوار ایران معاصر نیز صادق اند؛ وقتی که مردمان ایران با عزم و ارادهای پولادین به دفاع از آب و خاک و هویت خود میایستند، همان روح ایستادگی و مقاومت که در شعری همچون «حماسه آرش» مهرداد اوستا جریان دارد، در رفتار و زیست جمعی آنها نیز به چشم میخورد. شعر اوستا به مثابه پلی است میان گذشته و حال و به ما یادآوری میکند که اسطورهها و حماسهها را باید در قاب واقعیت زنده نگه داشت و که تاریخ همیشه در موج مقاومتها و جانفشانیها تکرار میشود.در این معنا، مهرداد اوستا صدای بیبدیلِ «ایستادگی تا پای جان» در شرایط جنگ و بحران است که امروز همچنان الهامبخش آنانی است که در میدانهای مختلف از مقاومت فرهنگی تا دفاع حقیقی، پیامآوران پایداریاند. شعر او، چون کیمیاگری است که روح مقاومت را در کالبد خاک و زمانه، به نوری درخشان تبدیل میکند و یادآوری مینماید که هر قطره خونِ فدا شده، گوهری است برای تغییر و جاودانگی.
سیر زندگی شخصی و ادبی اوستا
مهرداد اوستا در ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ در بروجرد و در خانوادهای اهل فرهنگ و شعر به دنیا آمد. استعداد شعری او از همان دوران دبستان آشکار شد و خانواده و معلمان، او را به سرودن شعر تشویق کردند. تخلّص «رعنا» که پدربزرگ مادری او برگزیده بود، نشان از محیطی ادیبانه دارد که در آن، شعر بخشی از زندگی روزمره بود.
با مهاجرت به تهران، اوستا تحصیل در رشته معقول و منقول را آغاز کرد و سپس در فلسفه به درجه فوقلیسانس رسید. حضور استادانی چون بدیعالزمان فروزانفر، تسلط بر ادبیات عرب، مطالعات عرفانی و فلسفی، و آشنایی با فرهنگهای شرقی و غربی باعث شد تا شعر او عمقی اندیشگی بیابد و بتواند مفاهیم عرفانی را با تجربه تاریخی معاصر پیوند دهد.
اوستا سالها دبیر و سپس استاد دانشگاه تهران بود و در رشتههای ادبیات فارسی، فلسفه، زیباییشناسی، تاریخ هنر و روش تحقیق تدریس کرد. حضور او در عرصه اجتماع، چه در فضای سیاسی پیش از انقلاب و چه در جبهههای جنگ پس از انقلاب، سبب شد شعر او از تجربه زیسته تغذیه کند و در سطحی عمیق با رنجها، امیدها و آرمانهای مردم گره بخورد.
ویژگیهای شعری اوستا
زبان حماسی و تکیه بر سبک خراسانی، از اصلی ترین ویژگی های شعری اوست. اوستا آگاهانه در دورهای که شعر آزاد و نیمایی رونق داشت، به زبان استوار و کلاسیک سبک خراسانی وفادار ماند. استفاده از واژگان محکم، ترکیبات حماسی و موسیقی استوار سبب شد تا شعر او ظرفیت بیان مقاومت و رشادتهای دوران جنگ را داشته باشد. در چهارپاره مشهور او که با تصویرهای «بیابان در بیابان» و «وهم و هراس ابرگون» آغاز میشود، زبان حماسی قالبی است برای بیان تجربه خون، بلا، شهادت و اضطراب جنگ.
پیوند اسطوره و واقعیت معاصر
مهرداد اوستا از شخصیتهای اسطورهای چون آرش، رستم و سیاووش بهگونهای بهره میگیرد که قهرمانان دفاع مقدس در امتداد طبیعی سنت حماسی ایران قرار میگیرند. او در شعری که در ظاهر درباره آرش کمانگیر سروده، در حقیقت به سربازان و رزمندگانی میاندیشد که جان خویش را در راه پاسداری از سرزمین فدا کردند و «حماسه کهن را بار دیگر زنده نمودند». بدینسان، اوستا با پیوند دادن اسطورههای ملی به واقعیت معاصر، از یکسو جنگ را در جایگاه حماسه ملی مینشاند و از سوی دیگر اسطورهها را به زمان حال فرامیخواند.
«حماسه آرش» نمونه برجسته این شیوه بیانی است. اوستا در این سروده، حماسه هشت سال دفاع مقدس را در قالب چهارپاره و با زبانی استوار و خراسانی روایت میکند. ترکیب واژگان و تصاویر حماسی با مفاهیم مربوط به دوران جنگ، شعری آفریده که در عین کلاسیک بودن، کاملاً معاصر و درگیر با واقعیتهای اجتماعی زمانه است.
اگرچه ظاهر شعر به توصیف پهلوان نامدار ایران، آرش کمانگیر، اختصاص یافته، در لایههای درونی آن اشارهای روشن به رزمندگان جنگ تحمیلی دیده میشود؛ کسانی که همچون آرش، رستم و سیاووش، مرزهای ایران را با جان خود پاسداری کردند. در توصیف فضای جنگ، اوستا تصویری عینی، سخت و پرهیبت ارائه میدهد:
بیابان در بیابان، دشت در دشت بلا بود و بلا، خون بود و خون بود
شاعر در ادامه، مفهوم شهادت را که با ادبیات انقلابی و توصیف میادین رزم پیوندی ناگسستنی دارد، در سطحی معرفتی و عرفانی مینگرد. شهادت در فرهنگ قرآنی، نمونه روشن حیات جاوید است و در معارف نظری دین، بهویژه در عرفان اسلامی، آخرین مرتبه سلوک و شهود عینی سالک بهشمار میآید. بحث درباره شهادت در حوزه رؤیت حق میان متکلمان، عارفان و فلاسفه اسلامی محل نزاع بوده، اما کاربرد آن در عرصه رویدادهای اجتماعی و تجربیات عینی انسان سابقهای دیرینه دارد. استعمال واژه «شهید» برای مبارزان مسلمان در دورههای گوناگون تاریخی نیز همین پیوستگی را نشان میدهد. اوستا بار دیگر فضای وحشتزده و غبارآلود جبههها را چنین تصویر میکند:
ز وادیها به وادیها روانه، هراسی وهمخیز و ابرگون بود
در اینجا نیز لحن حماسی شاعر با واژگانی آمیخته است که بوی دین، مذهب و عرفان میدهد. برای اوستا، جنگ تحمیلی مصیبتی گریزناپذیر بود؛ بلا و آزمونی سخت که ارمغانی جز خون، هراس، ترس و وحشت نداشت. با اینهمه، او این واقعیت تلخ را در دل اسطورهها مینشاند و از خلال آن، حماسهای نو میآفریند؛ حماسهای که در آن، پهلوانی اساطیری با رزمنده معاصر در یک خط تاریخی و معنوی قرار میگیرد.
تجربه زیسته سیاسی و حضور در جبهههای نبرد
تجربه سیاسی مهرداد اوستا، ریشه در سالهای جوانی او دارد. زندانی شدن وی در سال ۱۳۳۲ به دلیل مخالفت با رژیم پهلوی و همراهی با جریانهای تحولخواه، نخستین لایه از «ادبیات اعتراض» را در جان او نشاند. این تجربه تلخ، سبب شد که مفاهیمی چون «حبس»، «استبداد»، «مبارزه» و «ایستادگی» برای اوستا نه در حد مفاهیم انتزاعی، بلکه واقعیتهایی زیسته و دردآلود باشند. از همینجاست که صدق و صلابتِ زبان او در مواجهه با مسائل اجتماعی، از پشتوانهای تجربی و واقعی برخوردار میشود.
اما نقطه عطف تجربه زیسته او، حضور در جبهههای جنگ تحمیلی است. اوستا برخلاف بسیاری از شاعران که از دور به توصیف جنگ میپرداختند، خود به خطوط مقدم رفت و هفتهها و ماهها در مناطق جنگی حضور یافت. این حضور مستقیم، دو تأثیر اساسی در شعر او برجای گذاشت:
۱ـ عینیتبخشی به حماسه
وقتی اوستا از «خون» و «بلا» سخن میگوید، این واژگان تنها استعارهپردازی شاعرانه نیستند، بلکه بازتاب مشاهده بیواسطه او از ویرانیها، دود، انفجار و رشادت رزمندگان است. بههمین دلیل، لحن او حالتی «شهادتگونه» دارد؛ گویی یک شاهد عینی از دل میدان سخن میگوید. نمونه روشن این نگاه، در ابیات زیر دیده میشود:
بیابان در بیابان، دشت در دشت بلا بود و بلا، خون بود و خون بود
ز وادیها به وادیها روانه هراسی وهمخیز و ابرگون بود
این ابیات تصویری از تجربه واقعی شاعر در مناطق جنگی ارائه میدهند: فضای بیانتها، خشونت باران گلولهها، و هراسی که همچون «ابر» بر زمین سایه میانداخت. چنین تصویرپردازییی تنها از دل تجربه زیسته برمیآید.
۲ـ صدق عاطفی و همنفسی با شهیدان
اوستا با حضور خود در جبههها، با رزمندگان زیست و با شهدا همنشین شد. در تشییع آنان شرکت کرد و با مادران و پدران داغدار گفتوگو کرد. همین «نفس به نفس بودن با مرگ و شجاعت» سبب شد تا سوگچامههای او از سوزی حقیقی برخوردار باشند. او نه از بیرون، بلکه از درونِ میدان به شهادت نگاه میکرد. به همین دلیل است که شهادت را نه صرفاً مرگی حماسی، بلکه حقیقتی عرفانی و دگرگونساز میدانست:
چه گوهری که خاک را بدل کند به گرمی و به نور کیمیای او
در این نگاه، شهید کیمیاگری است که خاک و مادیت را به نور تبدیل میکند. این دقیقا همان تجربه شاعر است که از نزدیک دیده بود چگونه مرگ یک جوان، روحیه یک گردان را دگرگون و محیطی خشک و ترسزده را به میدان معنویت و شجاعت تبدیل میکرد. اوستا بر همین اساس، شهادت را «راه رسیدن به محبوب» میدانست؛ عشقی که در جبهه با تمام وجود لمس کرده بود:
لقای دوست خواهد و بلای وی خوشا شهید و ایزدی لقا او
به یاد روی کیست کاین چنین کند فدیه جان و زندگی فدای او
در این ابیات، عرفان عملی و زیسته اوستا به اوج میرسد: شهید عاشقی است که جان خود را آگاهانه در راه محبوب مینهد. مهرداد اوستا از استثناییترین چهرههای شعر معاصر در پیوند میان سنت حماسی و عرفانی و تجربه تاریخی انقلاب و جنگ است. او نشان داد که شعر کلاسیک میتواند در مواجهه با مسائل روز، همچنان زنده و کارآمد باشد. نگاه عرفانی او به شهادت و تصویر شهید بهعنوان کیمیاگری که خاک را به نور تبدیل میکند، از مهمترین دستاوردهای فکری و ادبی اوست و در ادبیات مقاومت جایگاهی ممتاز دارد.اوستا از طریق زبان استوار سبک خراسانی، بهرهگیری خلاق از اسطورهها، و تبیین شهادت بهعنوان حقیقتی معنوی، توانست حماسه کهن ایران را با حماسه معاصر پیوند دهد. بدین ترتیب، او حلقه اتصال سنت و معاصرت در ادبیات مقاومت است. شاعری که از دل تاریخ و عرفان، زبانی برای بیان دردها، آرمانها و ایمان ملت خود آفرید.
شما چه نظری دارید؟